تبليغاتX
مرسدس
گاهی وقتها می بینم عدهای باآب لوله کشی ماشین می شورند . یا حیاط

و فرش می شورند.وحتی وقتی خسته میشند . شیرآب بازاست .

وهمینطور آب حدر میره.آیااینها اسراف نیست؟پس چیست.

بعدوقتی پول آبشان زیادمی شه . کاسه داغتر ازآشند.یا وقتی

باران نمی باره می گن همه مردم بد شدند.که بارونش نمی باره ..... کسی

نیست به این آقایان بگه آبی که شماحدر میدید . برکت خداست .ودارید

اسراف میکنید. و خیربرکت راکه گرفته اید . صدای رهبرعزیزمون

هم دراومده .وامسال سال الگوی مصرف نام گذاشتند .تا شاید ماها کمی

به خود بیایم بیاید شماراخدا همه باهم رعایت کنیم...... این به نفع همه

ماست می دانید اگر آب نباشد چه خواهدشد؟........ یاحسین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:44  توسط محمد حسین  | 
من یک پنجره هستم. پنجره ی ساختمان بزرگ پنج طبقه.وقتی که شب میشه .خیلی می

ترسم.ولی  وقتی اون گنجشک کوچولوها رو می بینم که کنار من خوابیدن احساس ارامش به من دست

می دهد . اما وقتی بارون و رعد و برق و تگرگ و برف شدید به من می خوره خیلی می ترسم .

حتی ادما بعضی موقع ها دل منو میشکنن ولی نه اون دل شکستنی که تو فکر می کنی اون دل

 شکستنی که با توپ بچه ی همسایه با سنگ ..و حتی بعضی موقع ها اون ها در شادی هم دل منو

می شکنن .بعضی موقع ها منو سوراخ می کنن و ازم لوله ی کولر  ... سیم و پیچ و مهره رد می

کنند .وقتی افتاب گرمای خودش رو به زمین می ده من میشم درجه دما و دستشون رو روی من می

 ذارن تا ببینند من گرم هستند یا سرد . خوب دیگه همیشه همین طوریه .

خداحافظ تا سختی های دیگه ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط محمد حسین  | 
راستی ازآن روزها چه خبر،من که نبودم،شما بودید،چه دیدیدچه خبر،

آیا شما وآنهائی که بودندازآن روزهابه ما چیزی گفته اند،یا در کتابهای

درسی ما نوشته اند،دوست دارم خا طرات آن روزها را اززبان کسی

 بشنوم که از لحظه ،لحظه روزهایش ،شبهایش وماههایش

 ناگفته هائی دارد،اصلا چرا اینگونه شد،چرا عده ای ازجانخودگذشتند

وباخون خودبه بازماندگان نوید بهاررادادند،اصلاشاه که بود! و چه کرد!

وچه کرده بود که مجبور به فرارشد!دلم میخوات همه اینهاراموبه مو

برایم تعریف کنند.

دهه فجر به همه ایرانیان مبارک باد،،،،،یاحسین

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:48  توسط محمد حسین  | 

شهادت امام حسین (ع) تسلیت باد

دل آسمان خون چکان شد از این غم

زمین یک سر آتش فشان شد از این غم

نه فرصت که پیراهن تو ببویم

نه مرهم که بر دل گذارم

نه مهلت که در ماتم تو بمویم

نه رخصت که شیون برآرم

ببین پشت سر مانده برجا ، خیمه ها همه خاکستر و خون

ببین پیش رو مانده تنها ، کاروان اسیران محزون

مران کاروان یک دم بمان ، دیگر مزن زنگ عزا را

که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا را

شعر را با صدای محمد اصفهانی از اینجا گوش کنیدفرا رسیدن شهادت حضرت ابوالفضل العباس

و شهادت مظلومانه امام حسین (ع)، سرور و سالارشهیدان و یارانش را به تمامی

 مردم مسلمان ایران از جمله وبلاگ نویسان فارسی تسلیت می

گوییم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:50  توسط محمد حسین  | 
مادربزرگم دوجوجه مرغابی رابه من هدیه کرده بود.

دوجوجه دوست داشتنی وبانمک شبها آن دوجوجه

رادرکارتنی درمنزل میخواباندم وروی آنها پارچه میکشیدم.

اول صبح صدایشان بلندمی شدومن بااشتیاق آنهارابیرون

می آوردم.دنبالم راه می افتادند.هر جنبنده ای رابعنوان

مادرخوددنبال می کردند.واصلا به فکر اینکه آن جنبنده

چیست نبودند.خیلی آنهارادوست داشتم .یکروز صبح که

کمی من دیر ازخواب بیدارشدم صدایشان رانشنیدم به

سراغشان رفتم .وای چه اتفاق بدی یکی ازجوجه ها

(جوجه کوچولو )مرده بودوجوجه بزرگه بالای سرش به

آن چسپیده وهیچ صدائی نمی کرد.حالم گرفته

شد .وقتی جوجه مرده راازجا بیرون بردم جوجه بزرگه

آنقدر صدا میکرد که آسایش نداشتم مجبور شدم

عروسکم را کنارش بیاورم تاآرام گرفت بیچاره جوجه من

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:25  توسط محمد حسین  | 
 

این هم یک عکس از خودم با یکی از هنرمندان عزیز کشورمان آقای سیروس گرجستانی در منزل پدر بزرگم .انشاالله که به سلامت باشند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:29  توسط محمد حسین  | 
ساعت حدود۲۳شب بود.فصل زمستان اما هوای

داخل خانه ما گرم بود.پدرم تمام پنجره های اتاقها

رابازکرد.ودرسالن پذیرائی جاانداخت بلاخره همگی

تصمیم گرفتیم اتاقهای تک نفره خودرارهاکرده ودر

کنارپدربخوابیم من قبل ازپدررخت خودراکناراوپهن

کردم وبدون فوت وقت دکمه تلوزیون راروشن نمودم.

فیلم خیلی خوبی داشت تصمیم گرفتم باخواهرم

 فیلم راتماشا کنم خواهرم نیزکنارمن نشست

ودونفره به تماشای فیلم مشغول شدیم.

پدرپس ازقفل دربهاکنارمادرازکشید.

دستم رابه دستانش رساندم وباانگشنان هم

مشتی ساختیم.انگارلمس دست پدرباخود

آرامشی دیگری داشت.پدرخسته بود.

پلکهای چشمانش آرام آرام بسته وپس ازلحضه ای

مجدداباز میشد.

صدای تلوزیون مزاحم خواب پدربود.واونیازبه

آرامش کامل داشت.اوچیزی نمی گفت .

امامن ازتصمیم خودمنصرف شدم وخواهرم

نیزبدین معنی که خوابم میآید منصرف نمودم.

وباخاموش شدن تلوزیون وگذشت ازلذت تماشای

 فیلم زیباپدرم درآرامش کامل به خواب رفت.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:27  توسط محمد حسین  | 
        این هم تصویری از خودم درکنار آقای کامکار ازهنرمندان محبوب کشورمان

     

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:23  توسط محمد حسین  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:14  توسط محمد حسین  | 
یکی ازرایجترین وسیله ای که امروزه بطورمتنوع ازآن استفاده میشودموتورسیکلت است.این وسیله نقلیه دوچرخ باعث شده تاروزانه تعدادزیادی ازخانوادها راداغدارنماید

ویاگرفتاریهائی رابه ارمغان بیاوردنظیررفت وآمدبه بیمارستانها دادگاهها وهزینه های مالی هنگفتی که دربردارد.راستی چراچنین بایدباشد.چراعده زیادی فرهنگ استفاده

ازاین وسیله راندارند.مقصرکیست پلیس .فردراکب.خانوادها.جاده ها.....و......و........

به امیدروزی که دیگر از اتفاقات تلخ دراین موردخبری نباشد

           

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:52  توسط محمد حسین  |